سهراب : گفتی چشمها را باید شست!
 شستم ولی
گفتی جور دیگر باید دید!
 دیدم ولی
گفتی زبر باران باید رفت
 رفتم ولی
او نه چشم های خیس و شسته‌ام را نه نگاه دیگرم را، هیچکدام را ندید
فقط در زیر باران با طعنه‌ای خندید و گفت:
دیوانه‌ی باران ندیده!
 




موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:


تاريخ : یکشنبه ٢۸ فروردین ۱۳٩٠ | ٧:٤٧ ‎ق.ظ | نویسنده : حسین | نظرات ()
.: Weblog Themes By SlideTheme :.