دردها و زجرها

 کسی میفهمد، نه صدایی دارد!

چوب تنبیه خدا نامرییست! 

یک شبی یک جایی...

خاطرت می آید...

وقتی از شدت بغض نفست میگیرد...

خاطرت می آید...

وقتی از استیصال همه امید دلت میمیرد...

خاطرت می آید...

که شبی یک جایی...

باعث و بانی یک بغض شدی، و دلی سوزاندی...

آن زمان فکر نمیکردی بغض، پاپی ات خواهد شد

و شبی یک جایی...

می نشیند سر راه نفست

و تو هم بالاجبار! هر دقیقه صد بار...

محض آزادی راه نفست

بغض را میشکنی...

آری این چوب خداست...

 

/ 0 نظر / 16 بازدید