شاید ...

همیشه نگاهم پشت پنجره میمیرد

انگار آفتاب به شیشه خورده که چشمم را نمیبینند..

نه..

شاید قرار این است

اینجا که  خیره به پنجره نشسته ام

سر زده باران آمد و رنگین کمان

نگاهم زنده شد و محو تماشا

زمانه ام با این بهارها میگذرد

حیف تو نمیآیی

کاش قبل از وداع باران اینجا باشی

روی بخار شیشه برایت شعر نوشته ام...

/ 0 نظر / 43 بازدید