مرا از خود دور کن

از خاطرات کهنه ام

مانده  پاکتی تا نخورده و دستی خسته

من در تصادف رودخانه و باران

زاده شدم ، مدام کم شدم ، گریستم

 دیروز وصیت کردم

اما

حیف امروز هنوز زنده ام

روی این پله ها صدای پای مرگ می شنوم

اگر تو تک گل زیبای دنیایم نبودی

تا سه شمرده بودمو از پله می پریدم

کاش سبک شوم

روی تن پوش همان رود که مرا زائید

‎ روی یک قایق زیر باران دلم

پیش آن ماهی دریا ، پدرم

من هنوز در پی فرصتی از فریاد

‎ بی من و بی تو و خاک شده ام

کمی از درد مرا دور کن

‎ بی تو با درد با مرگ هم خانه شده ام

/ 1 نظر / 33 بازدید
محمد موسوی

سلام از سایت واقعااااااااااااا خوبــــــتون متشـکرم[قلب][تایید]