باران

باران

بنویس : بابا مثل هر شب نان ندارد

سارا به سین سفره مان ایمان ندارد

بعد ازهمان؛تصمیم کبری؛ اَبر دلگیر

یا سیل می بارد و یا باران ندارد!

بابا انار و سیب و نان را می نویسد

حتی برای خواندنش دندان ندارد!

انگار بابا،همکلاس اولی هاست

هی می نویسد این ندارد، آن ندارد

بنویس:کِی آن مرد در باران می آید؟

این انتظار خیس مان پایان ندارد؟

ایمان،برادر؛گوش کن؛ نقطه..سر خط ـــ

بنویس:بابامثل هرشب نان ندارد!

 

/ 1 نظر / 7 بازدید
ناشناس

زير بارون بايد رفت بی تو نشستم در خیابان زیر باران گویی که مجنون در بیابان زیر باران افتاده نان خشکی از منقار زاغی گنجشک خیسی میخورد نان زیر باران هرکس به قدر روزی خود سهم دارد سهم من از تو :چشم گریان زیر باران با طعنه عابرها سراغت را گرفتند آخر چه میگفتم به آنان زیر باران؟ باور کن از تو دست شستن کار من نیست عشق تو می گردد دو چندان زیر باران وقتی دعا در زیر باران مستجاب است دیگر چه کاری بهتر از آن زیر باران پروردگارا در غیاب حضرت عشق رعدی بزن ما را بسوزان زیر باران...