نفس

در این غبار در این سکوت

 غریبه ای با من و ماه

 شکسته ای ز ترس من

 شکفته ای از شب و آه

 برای گل نوشته ام به این غروب

  که زودتر کم شود نام و نشان این غروب

  بیا بمان منتظرم برای با تو بودنم

  من بی نفس بوده ام تو باش راه نفسم

/ 1 نظر / 70 بازدید
مصطفی

بر خاک چه نرم می خرامی ای مرد آن گونه که بر کفش تو ننشیند گرد فردا که جهان کنیم بدرود به درد آه آن همه خاک را چه می خواهد کرد "فریدون مشیری"