بی گل

این روزها آسوده از هیچ دردی نیستم

 گمم میان باغی بدون گل های روح بخش

 شقایق هم که اسمش گل عاشق بود

فقط نامش عاشق بود

دیگر این روزها فقط خورشید است

که می تازد و می سوزاند

 بهار که نباشد همین است

 باید ضجه ماهی ها را دید و شنید و بارید

 دم هم نزد

/ 0 نظر / 59 بازدید