گلایه

تو کجایی سهراب؟

آب را گل کردند چشم ها را بستند و چه با دل کردند...

وای سهراب کجایی آخر؟...

زخم ها بر دل عاشق کردند خون به چشمان شقایق کردند !

تو کجایی سهراب؟

که همین نزدیکی عشق را دار زدند,

همه جا سایه ی دیوار زدن !

وای سهراب دلم را کشتند

/ 1 نظر / 8 بازدید
نیما

دوست دارم که بگویم سهراب ، زندگی رسم خوشایندی نیست زندگی بالش یک خواب بلند ابدی است زندگی چیدن یک سیب هوس آلود است زندگی طیف سفیدی است که آن سوی نهایت پیداست زندگی تلخترین لحظه ی یک مردودی است آری آری سهراب ، زندگی هر چه که هست زندگی رسم خوشایندی نیست ...